بررسی استفاده از روایت برند و داستانسرایی در برند نایک
امکان ندارد پای درس استادی در زمینه مارکتینگ و برندینگ بنشینید و مثالی از نایک نشنوید. نایک سالهاست تبدیل به یک الگو شده. به یک کلاس درس سیار که از هر گوشه آن میتوان نکتهای یاد گرفت. تمرکز من در این مقاله بر روی بحث روایت برند در نایک است. نایک چه زمانی و چطور روایت برند را وارد کسبوکارش کرد و چطور در بخشهای مختلف مثل بازاریابی و تبلیغات و تجربه مشتری از این روایت استفاده کرد.
شروع نایک
نایک در سال ۱۹۶۴ میلادی توسط بیل بوئرمن و فیل نایت با نام اولیه Blue Ribbon Sports (BRS) تأسیس شد و در ۱۹۷۱ نام خود را به Nike تغییر داد؛ نامی الهامگرفته از الهه پیروزی در اساطیر یونان باستان. همان سال بود که لوگوی شناختهشدهی Swoosh طراحی شد. نمادی از حرکت، سرعت و پویا بودن که بعدها در سراسر جهان شناخته شد.
در این سالهای اولیه، تمرکز نایک روی نوآوری محصول بود، اما در دهه ۸۰ میلادی، این برند رو به روایتمحوری در بازاریابی آورد و این نقطه عطف مسیر رشد داستانمحور نایک است.
نقطه عطف: ظهور «Just Do It» در ۱۹۸۸
روایتی که نایک را به سطح جهانی رساند، با یک جمله شروع شد: «Just Do It». این شعار در سال ۱۹۸۸ توسط آژانس تبلیغاتی Wieden+Kennedy خلق شد و قرار بود پیام نایک را طوری منتقل کند که فراتر از تبلیغ محصول باشد. پیامی که برای همه انسانها، از ورزشکار حرفهای گرفته تا فرد عادی، الهامبخش باشد.
برخلاف تصور رایج که این شعار فقط یک تگلاین تبلیغاتی است، نایک از همان ابتدا آن را بهعنوان هسته روایت برند خود تعریف کرد. هدف این بود که پیام برند از «ما چه محصولی داریم» تبدیل شود به «تو چه کسی میتوانی باشی، اگر قدم برداری.»
شعار Just do it ساده، قابلدسترس و در عین حال قدرتمند بود: پیامش این بود که ترس، تردید و فاصله بین «خواستن» و «انجام دادن» را کنار بگذاریم. همین سادگی و قابلیت همگانی بودن بود که باعث شد این شعار در فرهنگ عامه نفوذ کند و تبدیل به بخشی از گفتمان روزمره شود.
پیام اصلی روایت نایک: «انسان، توانایی، عمل»
شعار «Just Do It» فقط یک جمله تبلیغاتی نیست؛ مرکز روایت برند نایک است. این روایت بر سه پیام کلیدی بنا شده است:
۱. همه میتوانند ورزشکار باشند
یکی از مهمترین بخشهای استراتژی روایت نایک این بود که مفهوم «ورزشکار» را بازتعریف کند. نایک میگوید:
«اگر بدنی داری، تو یک ورزشکاری»
این پیام باعث شد روایت برند نایک شامل همه گروههای سنی، تواناییها و سبکهای زندگی شود، و نه فقط ورزشکاران حرفهای.
۲. تلاش و پشتکار بیش از نتیجه اهمیت دارد
در تبلیغات نایک، غالباً به تلاش، رنج، تعهد و پشتکار توجه میشود، نه فقط به پیروزی و جایزه. این پیام در بسیاری از کمپینهای آنها دیده میشود، از ویدیوهای اولیه تا کمپینهای جدیدتر.
۳. مخاطب، قهرمان داستان است
در روایت نایک، برند خود را بهعنوان راهنما و همراه معرفی میکند، نه قهرمان. مخاطب، قهرمان اصلی داستان است .کسی که با Nike مواجه میشود، انگیزه میگیرد و زندگیاش را تغییر میدهد. این همان ساختاری است که در روایتهای مؤثر تعریف میشود: قهرمان (مخاطب)، چالش (موانع شخصی) و راهنما یعنی برند.
روایت در تبلیغات و کمپینهای نایک
نایک بهطور سیستماتیک و فکرشده از روایت در کمپینهای خود استفاده کرده است. بعضی از کمپینهای برجسته که نشان میدهند چگونه روایت در تبلیغ و برندینگ تلفیق شدهاند عبارتاند از:
«Just Do It» آغاز حرکت جهانی
از اولین اجرایش در سال ۱۹۸۸، کمپین «Just Do It» به سرعت در رسانههای مختلف منتشر شد و مفهوم ورزشِ برای همه را به یک پیام جهانی تبدیل کرد. این کمپین تنها بر محصول تمرکز نداشت، بلکه پیام شخصیسازیشدهی پشتکار و حرکت را به مخاطب القا کرد.
در تبلیغات اولیه، حتی افراد حرفهای هم نقش اصلی را ندارند. برای مثال، یکی از ویدیوهای اولیه یک پیرمرد ۸۰ ساله که روی پل Golden Gate میدود بود . پیام واضح این بود که ورزش کن. فارغ از اینکه چند سال داری، اهل کجایی یا چه جنسیتی داری.
کمپینهای داستانمحور بعدی
نایک در سالهای بعد کمپینهای متعددی را توسعه داد که همه حول محور داستان انسانها و تلاش برای بهتر شدن میچرخیدند. برای مثال، تبلیغات «Find Your Greatness» بر شخصیتهای معمولی و همگانی تمرکز داشت، نه قهرمانان ورزشی حرفهای.
در سال ۲۰۱۸، نایک برای سیامین سالگرد «Just Do It» کمپین «Dream Crazy» را منتشر کرد که شامل ورزشکارانی مثل کولین کپِرنیک بود — انتخابی که چالشهای اجتماعی و فرهنگی را نیز در روایت برند وارد کرد و نشان داد نایک مایل است روایتش را با موضوعات اجتماعی و هویتی نیز درگیر کند.
به نظر من کاملا مشخص است که اگر نایک تنها روی کفشهای ورزشی و تولیدات خودش تمرکز میکرد هرگز به این موفقیت دست پیدا نمیکرد و حتی نمیتوانست از سد اولین رقیب خودش یعنی آدیداس عبور کند.
روایت در تولید محتوا و رسانههای نایک
روایت نایک فقط در تبلیغات بزرگ خلاصه نمیشود؛ این روایت در همه ابعاد تولید محتوا و رسانههای برند مشخص و آشکار است:
- محتوای دیجیتال و شبکههای اجتماعی
نایک از محتواهای دیجیتال استفاده میکند تا روایتش را به شکل داستانهای روزمره و واقعی نشان بدهد. مثلا اینکه:
- در ویدئوهای کوتاه از ورزشکاران غیرحرفهای استفاده کند.
- پستهای انگیزشی درباره تغییر مسیر زندگی بسازد.
- تعامل با مخاطب از امکانات شبکههای اجتماعی مثل ریلها و استوریها و هشتکها برقرار کند.
نایک به خوبی درک کرده در یکی از مهمترین نقاط تماس مخاطب با برند، شبکههای اجتماعی است. به همین دلیل هم روایت اصلی برند خود را وارد این بستر هم کرده. یادمان باشد همیشه یکپارچگی است که اعتمادسازی را ادامه میدهد.
- همکاری با سلبریتیها
نایک از حضور ورزشکاران مشهور مانند مایکل جردن، سرنا ویلیامز، لبرون جیمز و کریستیانو رونالدو در کمپینهایش استفاده کرده است تا روایت برند را از سطح انگیزشی بالاتر برده و به نمادهای فرهنگی تبدیل کند.
نکته ماجرا اینجاست که این سلبریتیها تنها چهرههای تبلیغاتی نیستند، بلکه نمادهای انسانی و داستانی هستند که پیام برند را تقویت میکنند: پیام تلاش، پشتکار، غلبه بر تردید و عبور از محدودیتها.
مقایسه کنید با حضور بهرام رادان یا محمدرضا گلزار در تبلیغات برندهای ایرانی و پیام و معنایی که میتوانند به برندها ببخشند.
روایت، هویت برند نایک را چطور ساخته؟
یکی از مهمترین دلایل اثرگذاری روایت نایک، ثبات این روایت در طول دههها است. نایک از همان ابتدا تلاش کرد که پیام خود را حفظ کند و آن را با توجه به شرایط زمانه بهروزرسانی کند. بدون اینکه هسته اصلی روایت را تغییر دهد.
تمرکز پیام نایک همیشه حول محور روح تلاش و تحقق پتانسیل انسان بوده و تبدیل به هرم برند نایک شده.
یک جمعبندی کوتاه
بیایید از بررسی روایت نایک این چند درس را برای برندهای خودمان یاد بگیریم:
روایت چیزی فراتر از تبلیغات است
پیام و روایت برند باید در هویت، معنا و تجربه مخاطب ریشه داشته باشد و این کاری نیست که یکی دو تبلیغ بیلبوردی و تلویزیونی از پس آن بر بیاید.
قدرت در سادگی و انسانی بودن پیام است
سادگی، سادگی، سادگی. چیزی که انسانها آن را درک کنند. با هر سطح سواد و از هر ملیتی. شعار «Just Do It» با سه کلمه توانست این کار را انجام دهد. همه میتوانند آن را درک کنند و از آن الهام بگیرند. پس نایک میتواند برای مردمان بیشتری معنا بسازد. این یعنی مشتری و پول بیشتر.
روایت باید در همه تماسهای برند دیده شود
نقاط تماس برند کجاها هستند؟ از لوگو تا ریلز اینستاگرام. از تبلیغات تا تجربه مشتری هنگام استفاده از محصول. همه اینها باید روایت اصلی برند را بازتاب دهند تا برند از یکپارچگی خارج نشود.
روایت باید انسانی باشد
روایت برند نایک درباره انسان است، نه درباره کفش ورزشی. واضح است دیگر؟
یاد بگیریم. از نایک یا هر برند بزرگ دیگری یاد بگیریم و ببینم روایت برند چقدر میتواند در رشد و توسعه کسبوکارمان موثر باشد.
سه عنصر طلایی در روایت برند که نباید نادیده بگیرید
روایت برند در سالهای اخیر به یکی از پرکاربردترین مفاهیم در بازاریابی و برندینگ تبدیل شده است. با این حال، هنوز بسیاری از کسبوکارها روایت برند را با تولید محتوا، تبلیغ یا داستانگویی صرف اشتباه میگیرند. نتیجه این اشتباه، روایتهایی وایرال ولی بیتاثیر است؛ روایتهایی که خوانده شده ولی فراموش میشوند.
روایت برند زمانی معنا پیدا میکند که بتواند بین برند و مخاطب یک رابطه معنادار ایجاد کند. این رابطه نه با شعار ساخته میشود و نه با توصیفهای اغراقآمیز، بلکه بر پایه چند عنصر مشخص و تکرارشونده شکل میگیرد.
بررسی روایت برندهای موفق نشان میدهد که تقریباً همه آنها، آگاهانه یا ناخودآگاه، از سه عنصر اصلی استفاده میکنند. عناصری که اگر یکی از آنها حذف شود، روایت یا ناقص میشود یا اثرگذاری خود را از دست میدهد.
بیایید این سه عنصر طلایی روایت برند را بررسی کنیم.
عنصر اول: مسئله واقعی مخاطب در روایت برند
اولین و مهمترین پایه روایت برند، مسئله واقعی مخاطب است.
برخلاف تصور رایج، روایت برند نباید از معرفی برند، سابقه یا دستاوردهای آن شروع شود. نقطهی شروع روایت، جایی است که مخاطب در آن ایستاده؛ با دغدغهها، تردیدها و چالشهایی که هر روز با آنها درگیر است.
مسئله واقعی مخاطب لزوماً یک مشکل فنی یا منطقی نیست. در بسیاری از موارد، مسئله اصلی در سطح احساسی یا ذهنی قرار دارد. برای مثال، وقتی مخاطب میگوید «نمیدانم از کجا شروع کنم»، اغلب مسئله اصلی او نداشتن اطلاعات نیست، بلکه ترس از اشتباه، سردرگمی یا تجربههای ناموفق قبلی است که به اهمالکاری منجر شده.
برندهایی که روایت مؤثری ندارند، معمولاً درباره مسائلی صحبت میکنند که برای خودشان مهم است، نه مسائلی که مخاطب واقعاً لمس میکند. این فاصله باعث میشود مخاطب نتواند خودش را در روایت ببیند و ارتباطی شکل نگیرد.
از نظر سئو و تجربه کاربر نیز، محتوایی که از مسئله واقعی مخاطب شروع میکند، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. زیرا دقیقاً به همان سؤالات و دغدغههایی پاسخ میدهد که کاربران در موتورهای جستوجو به دنبال آن هستند.
عنصر دوم: نقش برند بهعنوان راهنما، نه قهرمان
دومین عنصر کلیدی در روایت برند، نقشی است که برند برای خود تعریف میکند. یکی از رایجترین خطاها در داستانسرایی برند این است که برند خودش را قهرمان داستان بداند؛ کسی که همهچیز را میداند و آمده تا مخاطب را نجات دهد.
در روایت برند مؤثر، قهرمان داستان همیشه مخاطب است. اوست که مسئله دارد، در مسیرش گیر کرده و به دنبال راهحل میگردد. در مقابل، برند باید نقش راهنما را بازی کند؛ کسی که مسیر را میشناسد، تجربه دارد و میتواند همراهی کند.
این تغییر نقش، تأثیر مستقیمی بر اعتماد مخاطب دارد. وقتی برند خودش را در جایگاه راهنما قرار میدهد، پیامش حالت تحمیلی پیدا نمیکند و مخاطب احساس نمیکند که با یک برند خودشیفته یا تبلیغمحور مواجه است. در عوض، حس همراهی و همدلی شکل میگیرد.
از نظر برندینگ شخصی نیز، این رویکرد اهمیت زیادی دارد. برندی که بهجای خودنمایی، روی کمک کردن و شفافسازی مسیر تمرکز میکند، بهمرور بهعنوان یک مرجع قابل اعتماد شناخته میشود؛ نه صرفاً یک فروشنده.
عنصر سوم: نمایش شفاف تغییر و نتیجه
هیچ روایتی بدون «تغییر» کامل نمیشود. عنصر سوم روایت برند، تصویر واضح از تغییری است که مخاطب تجربه خواهد کرد. این تغییر همان چیزی است که مخاطب را به حرکت و تصمیمگیری ترغیب میکند.
تغییر در روایت برند باید مشخص، قابل تصور و واقعی باشد. وعدههای کلی مانند «موفقتر میشوید» یا «برند قویتری خواهید داشت» معمولاً تأثیر چندانی ندارند، زیرا ذهن مخاطب نمیتواند آنها را به تجربهای ملموس تبدیل کند.
در مقابل، وقتی برند نشان میدهد که پس از همراهی با او چه چیزی دقیقاً فرق میکند — مثلاً تصمیمگیری سادهتر میشود، مسیر شفافتر میشود یا زمان کمتری هدر میرود — مخاطب راحتتر میتواند خودش را در آن وضعیت جدید تصور کند.
روایت برند زمانی اثرگذار است که این فاصله را به صورت واضح نشان دهد و تغییر را قابل درک کند و ملموس کند.
ارتباط سه عنصر در داستانسرایی برند
برای داشتن یک روایت برند قدرتمند باید این سه عنصر را در کنار هم استفاده کرد. در این صورت است که به یک ساختار منسجم میرسیم که با طبیعت ذهن انسان مطابقت دارد.
این ساختار باعث میشود روایت برند:
- هم از نظر احساسی اثرگذار باشد
- هم از نظر منطقی قابل قبول
- و هم در ذهن مخاطب ماندگار
به همین دلیل است که بسیاری از برندهای موفق، حتی با پیامهای ساده، روایتهایی قدرتمند دارند.
جمعبندی: چرا این سه عنصر برای برند شما حیاتی هستند؟
روایت برند قرار نیست پیچیده و عجیب باشد. آنچه روایت را مؤثر میکند، دقت در انتخاب عناصر اصلی و نحوهی ترکیب آنهاست. تمرکز بر مسئلهی واقعی مخاطب، تعریف درست نقش برند و نمایش شفاف تغییر، پایههایی هستند که هر روایت برند موفقی روی آنها بنا شده است.
اگر هدف شما ساخت یک برند قابل اعتماد و ماندگار است، توجه به این سه عنصر نهتنها به کیفیت محتوا کمک میکند، بلکه مسیر برندینگ شخصی و سازمانی را نیز شفافتر میسازد.
تفاوت روایت در کسبوکار با تبلیغات و محتوانویسی
روایت در کسبوکار با تبلیغ و محتوانویسی چند تفاوت ماهوی دارد؛
تبلیغات معمولاً برای فروش یا جلب توجه طراحی میشود. تمرکز آن بر مزایا، قیمت، ویژگیهای محصول است. اما اغلب کمترین بخشِ داستان و کمترین عمق را دارد.
محتوا (مثل مقالات وبلاگ، ویدیوهای اینستاگرام یا … ) با توجه به مشکلات مخاطب و حل مشکلات او طراحی میشود تا نظر مخاطب جدید را جلب و اعتمادسازی را آغاز کند. البت که محتوا هم میتواند داستانی باشد ولی تمرکز اصلی آن بر آموزش و اطلاعرسانی است.
و اما روایت کسبوکار از همه اینها فراتر است: روایت برند، فرهنگ داخلی، فلسفه وجودی، و مسیری که مخاطب در آن سهم دارد.
نکته مهم اینجاست که همه داستانها و محتواهای کسبوکار باید با روایت اصلی کسبوکار هماهنگ باشد. به همین دلیل است که میگوییم روایت باعث ایجاد انسجام بین استراتژی، فرهنگ و برند میشود.
اگر در یک برند، روایت کسبوکار ضعیف باشد یا اصلا تعریف نشده باشد، معمولاً پیامها پراکنده و غیرهماهنگ میشوند، مخاطب درک جامعی از برند نخواهد داشت و قدرت تمایز با سایر برندها از بین میرود. اینجاست که کسبوکار وارد بحث رقابت با سایرین میشود. روایت کمک میکند یک کسبوکار فراتر از رقابتهای روزمره با سایرین عمل کند.
پس برای ساخت روایت در کسبوکار، باید از تبلیغ و محتوا فراتر رفت و به ساختار کلان و ماهیت کسبوکار فکر کرد. آن هم یک فکر اساسی.
تفاوت روایت و داستان در کسبوکار
روایت در کسبوکار یعنی چه؟
روایت چارچوبی است که رویدادها، شخصیتها، عمل و پیام را به صورت یک ساختار معنادار به هم وصل میکند. با تعریف کردن یک سلسله اتفاق، روایت شکل نمیگیرد؛ روایت به ما کمک میکند ببینیم چرا آن اتفاقها مهماند، چه چیزی آنها را به هم مرتبط میکند و در مجموع چه برداشت کلی از آن سلسله اتفاقات میتوان داشت.
در مورد «روایت در کسبوکار» هم ماجرا همین است. روایت کسبوکار هم به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه تمام نقاط تماس کسبوکار مثل وبسایت، محصول، ارتباط با مشتری و … را به هم وصل میکند و در آنها حضور دارد. این یک «داستان کلان» است. روایتی که برای همه نقاط تماس مشتری با شرکت، معناسازی میکند. یک معنای مشترک و واحد.
داستان کجای ماجراست؟
داستانها قطعههای کوچکتر و ملموستر از روایت کلی هستند: داستان یک مشتری، داستان پشت صحنه تولید، داستان رهبر یا داستان یک کمپین خاص. این داستانها وقتی در چارچوب روایت بزرگتر قرار میگیرند، هماهنگتر و قدرتمندتر عمل میکنند.
به بیان سادهتر:
- داستان: یک روایت مستقل با شروع، وسط و پایان، حول یک موضوع یا شخصیت خاص مثل مدیر یا مشتری.
- روایت کسبوکار: چارچوب جامعی که چند داستان را به هم وصل میکند و ارزشها، چشمانداز، هویت و وعده برند را روایت میکند.
یک کسبوکار با روایت واضح، میداند که چرا وجود دارد، چه وعدهای میدهد و چگونه میخواهد در ذهن مخاطب نقش بازی کند.